شعری از ه . ا . سایه

حکایت از چه کنم سینه سینه درد اینجاست
هزار شعله سوزان و آه سرد اینجاست
نگاه کن که ز هر بیشه در قفس شیریست
بلوچ و کرد و لر و ترک و گیله‌مرد اینجاست
میان این همه نامردمی و نامردی
نشسته در غم مردم هنوز مرد اینجاست
بیا که مساله‌ی بودن و نبودن نیست
حدیث عهد و وفا می‌رود، نبرد اینجاست
به روزگار شبی بی‌سحر نخواهد ماند
چو چشم باز کنی صبح شب‌نورد اینجاست 
 
بهار آن سوی دیوار ماند و یاد خوشش
 
هنوز با غم این برگ های زرد اینجاست
جدایی از زن و فرزند سایه جان! سهل است
 
تو را ز خویش جدا می‌کنند، درد اینجاست

        ه .ا .سایه


 

/ 2 نظر / 35 بازدید
مونا

سلام خدمت اقاي دكتر خسته نباشيد دقيقا از ساعت نه صبح تا حالا تو اينترنت در حال جستجو براي پيدا كردن راهي واسه از بين بردن زردي پوست هستم عاجزانه ازتون خواهشمندم كمكم كنيد [ناراحت][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][ناراحت][ناراحت][ناراحت][ناراحت][ناراحت][ناراحت][ناراحت][ناراحت][ناراحت]

شفاف.ن

شعر پر از ترکیبای بدیع و قشنگه-لذت بردم