نوشدارو، اسطوره یا حقیقت؟

 قدیمی بسیار معتبر، این احساس به انسان دست می دهد که نوشدار ( نوشدارو) یا داروی جاودانگی یک فرآورده ی گیاه یا نوشابه‌ی الکی بوده که در ترکیب آن نوعی افدرین با تاثیر محرک سیستم عصبی فوقانی و برخی از ترکیبات توهم برانگیز به کار برده شده بود که به انسان احساس سرخوشی و قدرت و توانایی بسیار زیــــاد را می داده است. بیایید به فرهنگ معین تالیف استاد  فقید دکتر محمد معین از بزرگترین بزرگان فرهنگ و ادب ایران در ارتباط با واژه های نوش  و نوشدارو  همینطور واژه‌ی باستانی هوم یا هئومه که در مراسم مذهبی برخی از ادیان باستانی ایران مورد استفاده قرار می گرفته،  نگاهی بیندازیم  که احتمالاً نام قدیمی و آیینی نوشدار بوده است. به قسمت هایی از فرهنگ معین توجه و دقت کنیم:نوش: ( یا انوشه = بی مرگ، جاوید)نوش دارو، نوشدارو. معجونی که قدما می پنداشتند که به وسیله‌ی آن زخمهای صعب العلاج را می توان معالجه کرد. فردوسی در قسمت پایانی جنگ رستم و سهراب می فرماید: 

به گودرز گفت آن زمان پهلوان     که ای گرد با نام روشن روان

پیامی ز من سوی کاووس بر      بگویش که ما را چه آمد به سر…

.از آن نوشداروکه در گنج توست    کجا، خستگان راکند تن درست….

***هوم: درختچه‌یی از تیره‌ی مخروطیان... از این گیاه و سایر گیاهان این تیره که به نام علمی افدرا خوانده می شوند، الکالوئیدی به نام افدرین به دست می آید که اثراتی شبیه به آدرنالین دارد ولی رسمیت آن از آدرنالین کمتر است.آریاییان قدیم گیاه مزبور را مقدس می دانستند و عصاره‌ی آن را می جوشانیدند، به حدی که دارای رنگ شود و بر آن بودند که شیره‌ی آن روح را فرح می بخشد ... این نوشابه خدایان را قوی دل و مسرور و حس جنگجویی آنها را تهیج می کند. مخصوصاً ایندره ( رب النوع رعد) از این مسکر بسیار می آشامد و پس از آن هیچ قوه ای قادر نیست در برار او مقاومت ورزد..... این نوشابه را روی آتش می ریختند و سبب اشتعال آتش می شد..

..نوشدار و هوم در لغت دهخدا در فرهنگ دهخدا که گنجینه‌ی  فرهنگ و ادب پارسی است، زیر عنوان نوشدار و مطالب بیشتری آمده که برخی از قسمتهای آن را عیناً نقل می کنیم:معجونی است شیرین مزه، مفرح قلب و مقوی معده و دوایی است که دفع جمیع آلام و جراحتها کند.داروی بی مرگی. داروی نوش. داروی حیات بخش.کنایه از شراب...  به کنایه شراب را نوشداروی غم گویند که علاج هر اندوه است.در ارتباط با هوم این نکات هم از لغت نامه ی دهخدا برداشت شده است:درختی شبیه به درخت گز....پارسیان زردشتی در وقت زمزمه ( خواندن دعا) در دست گیرند.هوم نباتی است... گل آن زرد و تیره و شبیه به یاسمین ... و به عربی به آن هوم المجوس هم می گویند ( به واژه‌ی مجوس مساوی با زردتشتی یا طرفداران مغان عنایت شود.)هوم المجوس: به فارسی مرانیه ... شبیه به یاسمین.... ( زردتشتیان) آن را در عبادات خود به کار برند.مضمون نوشدارو در رساله‌ی  دکترای استاد محمد معیناستاد فقید دکتر محمد معین اولین فردی است که از دانشکده‌ی پر اعتبار ادبیات دانشگاه تهران به دریافت عنوان دکترا در ادبیات فارسی نایل آمد و رساله‌ی پژوهشگرانه اش برای اخذ دکترا با نام « مزدیسنا و ادب پارسی» با شماره‌ی 553 در سری انتشارات دانشگاه تهران چاپ و انتشار یافته است.در صفحه‌ی 49 از این کتاب در شرح واژه‌ی سنسکریت سومه که معادل با لغت اوستایی هئومه یا هومه است، مطالب زیادی درج شده است که با توجه به هدف این نوشته، تنها قسمتهایی از آن برداشت می شود که بیانگر این مطلب است که آریاییان با ساده دلی و تمایل به خداپرستی خود را آنقدر به خدایان نزدیک می دانستند که برای آنها غذا و نوشابه هم تهیه می کردند از جمله به قول استاد معین :... مخصوصاً این اثر ( قوت گرفتن خدایان از غذاها و نوشابه ها) در شیره‌ی گیاه مقدس سومه SOMA  با هئومه که روح را فرح می بخشد موجود است. این نوشابه خدایان را مسرور و قویدل ساخته و حس جنگجویی آنان را تهیج می کند. گویی خدایان به این نوشابه نیازمندند و اگر به قدر کافی از این مایع معجزنما ننوشند، قادر نخواهند بود که بر دشمنان غلب نمایند..... این گیاه کوهستانی ـ سومه ـ دارای ساقه‌ی نرم و پرالیاف است و شیره‌ی سفید رنگ به رنگ شیر و آن را در کتب طبی « هوم المجوس» گویند....در زیرنویس « هوم المجوس» در کتاب فوق، دو دانشمند، گیاه فوق را افدراولگاریس تشخیص داده اند که عصاره‌ی آن حتی در شرایط کنونی با نام افدرین در پزشکی ـ  همینطور در ترکیب برخی از مواد توهم زا که به صورت تجارتی و صنعتی ساختــه می شوند ـ به کار می رود. در همان زیرنویس در ذکر خواص  دارویی وسیع هوم المجوس که شبیه به یاسمین است، از یک کتاب طب ایرانی یا سنتی معروف به نام تحفه‌ی  حکیم مومن  استناد یا برداشت شده، به این نکته ‌ی مهم هم اشاره شده که مقداری کم از شربت حاصله از گیاه هوم المجوس موجب انبساط  و نیرو افزای فکر و مقادیر زیاد آن موجب زوال هوش و کسالت شود و بسا اتفاق افتد که به واسطه‌ی  شدت تهییج موجب جنون می گردد. به جا فرموده است شاعر شیراز

:صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد      ورنه اندیشه‌ی این کار فراموشش باد

در ادامه استاد معین به نحوه یا چگونگی تهیه‌ی این شربت می پردازد و می فرمایند: « عصره‌ی این گیاه را می جوشانند به حدی که دارای رنگ شود. استعمال این مایع در مراسم قربانی یکی از کهن ترین و بهترین رسمهای عبادت آریاییست.این نوشابه را روی آتش ( و خاک و عنوان عناصر اربعه که مورد احترام بودند) می ریختند.... که سبب اشتعال آتش می شد.»

( اگر شراب خوری قطره‌ای بریز بر خاک    از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک)

تشابه نوش دارو با نوشابه‌ی آیینی سومه و هئمه نویسنده‌ی این مطالب با مقایسه‌ی مطالبی که در 3 مرجع بسیار معتبر فرهنگ و ادب پارسی: فرهنگ معین، لغت نامه‌ی دهخدا و مزدیسنا و ادب پارسی تالیف گرانقدر استاد محمد معین آمده، تصور می کند که احتمالاً واژه‌ی نوشدارو جانشین سومه و هئومه است که خیلی خلاصه به سیر تکاملی و تحول آن می پردازیم.در حدود 4000 سال پیش که قبیله های شبان و بیابانگرد آریایی در ناحیه‌ی بسیار سردسیری زندگی می کردند که ممکن است قسمتهای شمالی تاجیکستان و جنوب سیبری بوده باشد، مانند ساکنان کنونی جنوب سیبری به قارچی دسترسی داشتند که رییس یا کدخدای  قبیله که به او شمن گفته می شد و می شود، نوشابه‌ی توهم برانگیزی را از آن تهیه می کرد که با نام LSD یا اسید لیزرژیک به عنوان یکی از قدیمی ترین ترکیبات توهم زا یا روانگردان در پزشکی و داروشناسی از آن یـــاد می شود.بومیان جنوب سیبری در یک مهاجرت بزرگ که احتمالاً به علت پیدایش سرمای بسیار شدید و یخبندان بسیار سریع ـ اشاره به مرگ ناگهانی حیوان گرمسیری فیل یا ماموت که حتی اجساد آنها به سرعت یبخندان شد ـ عده ای قبایل این منطق از باب برینگ به آمریکا رفتند و عرفان سرخپوستی را در قاره‌ی جدید با استفاده‌ی آیینی از عصاره‌ی این قارچها که به نام گوشت خدایان شهرت دارد بنیان نهادند.... نوشیدن این نوشابه که در عالم اوهام انسان را به اوج آسمانها و قعر زمین می برد، ایمان زیادی برای طرفداران شمن به وجود می آورد. در بین 6 طایفه یا قبیله ای که از این مناطق بسیار سردسیر  و با  بیان اوستا به نام ایرانویچ به ایران کوچ  کردند، یک طایفه‌ی شمن ها یا مغ ها بودند که در تمام  ادیان و آیینهای پیش از اسلام از جمله دین زردتشتی، مغاان نقش طبقه‌ی روحانی و شریک در قدرت شاهی را داشتند.... از آنجا که در ایران قارچهای توهم زا یا نیروبخشی که پس از مصرف آنها احساس پرواز به آسمانها ـ مثل برخی از داروهای توهم زای کنونی و رفتن به قعر زمین و یا مواجهه با غولان و دیوان ـ مانند « سفر بد» یا احساس بد پس از مصرف برخی از مواد مخدره‌ی جدید ـ را نداشتند، معلوم نیست چگونه در ایران پی به آثار نیــروزا و توهم زای هئومه یا سومه که از عصاره‌ی نوعی یاسمین به نام هوم المجوس است، رسیدند....

نتیجه‌گیری پایانی

 نویسنده‌ی این مطلب پیشنهاد یا نظریه‌ای را پیشنهاد می کند که به احتمال زیاد نوش دارو ( نوش = انوشه) بی مرگ یا جاوید و دارو به معنی فرآورده هایی که از دار به معنی درخت یا گیاه استخراج می شود) همان سومه یا هئومه است که به عنوان یک نوشابه ی غیر الکلی نیروزا در مراسم آیینی  مذاهب قبل از اسلام در ایران مصرف می شده و با توجه به اهمیت عناصر اربعه به ویژه آتش، خاک و ... برای توقیت و نیروبخشی به آتش هم از آن استفاده می شده است.پیش از اینکه به این نتیجه گیری برسیم که می یا شراب در بیشتر غزلیات حافظ و به طور کامل و به صورت واضح و روشن در مثنوی ساقی نامه ی حافظ همین نوشابه ی آیینی غیر الکلی است، این نوشته را با بیتی پر معنی از حافظ  عزیز که پس از فردوسی بیشتر از هر شاعری در دیوان او مضامین  تاریخی و اساطیری ایران ـ از جمله در ساقی نامه‌ی حافظ به چشم می خورد، خاتمه می دهیم. 

اگر شراب خوری قطره‌یی بریز برخاک      از آن گناه که نفعی رسید به غیر چه باک

مشخصات «می» در ساقی نامه‌ی حافظ در دانشکده‌های پزشکی و داروسازی در درس فارماکولوژی  یا داروشناسی به آثار تمام ترکیبات شیمیایی و عصاره‌های گیاهی که به صورت دارو و یا در تهیه و ترکیب داروها مورد استفاده قرار می گیرند. به صورت  مشروح اشاره می شود که یکی از آنها الکل است که به اصطلاح  در شراب انگــــوری موجود اســت و حافظ عزیـــز با « ام الخبائث» در یک نقل قول از آن یاد می کند.به باور نویسنده، حافظ  که در عصری زندی می کرده که هنوز جامعه ی زردتشتی پرجمعیتی  در فارس از جمله شیراز زندگی می کرده، با توجه به اعتقاد حافظ به دین اسلام و قرآن ـ که آن را به 14 روایت قرائت می کرده ـ به گفته ی صریح او مونس وی ذکر و قرآن بوده، نه این ساقی نامه حدود 30 بیتی را در وصف شراب انگوری بیان کرده و نه اوصاف ذکر شده در آن درباره‌ی « می»  با آنچه که ما از آثار الکلی می دانیم تطابق دارد.حافظی که همیشه « می» را از پیرمغان که همیشه از فهم و خرد زیاد او تعریـــف می کند در خرابات مغان ( خرابات = خور آبه = معدب خورشید) و از دست مغ بچگان دریافت می کرد، احتمال زیادی است که این نوشابه همان هئومه، سومه یا انوشه دارو باشد که در سلسله  مراتب موبدان قدیمی، این نوشابه‌ی غیر الکلی توسط موبد دوم از لحاظ مقام و سلسله  مراتب برای مراسم مذهبی تهیه شده است.برای نمونه، تنها  به ذکر چند بیتی  از ساقی نامه که کاملاً  با خواص ذکر شده از این نوشابه‌ی قدیمی تطابق و با آثار خواص دارویی الکل در تضاد کامل است، می پردازیم:

بیا ساقی آن می که حال آورد       کرامت فزاید، کمال آورد

بیا ساقی آن کیمیایی فتوح        که با گنج قارون دهد، عمر نوح

بده تا به رویت گشایند باز        در کامرانی و عمر دراز

به من ده که گردم به تایید جام     چو جم آگه از هر عالم تمام

بیا ساقی آن آب اندیشه سوز       که گر شیر نوشد، شود بیشه سوز

بده تا روم بر فلک شیر گیر        به هم برزنم دام این گرگ پیر

بده تا بخوری به آتش کنم          مشام خرد تا ابد خوش کنم

چو شد باغ روحانیان مسکنم      در اینجا چرا تخته بند تنم

شاید موبد یا مغی فرزانه که با حافظ موانست داشته و از دلبستگی گسترده‌ی حافظ که حتی در این ساقی نامه نام بسیاری از بزرگان تاریخ واسطوره‌ی ایران را نام برده آگاهی داشته، گاه از این نوشابه‌ی غیر الکلی که قدرت خیال پردازی انسان را زیـاد می کرده در اختیار حافظ بگذارد و شاید این اشعار هم از آثار آن باشد

:دوش دیدم که ملایک در میخانه             زدندگل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند

ساکنان حرم سر عفاف ملکوت              با من راه نشین باده مستانه زدند...

.این مطلب نیاز به تحقیقات بیشتر از وی پژوهشگران  از جمله دانشمندانی دارد که در زمینه‌ی طب سنتی و بومی ایران کار می کنند و چه بسا از « هوم المجوس» داروهای شگفت انگیزی را پدید آورند.

  منابع :  دیوان حافظ _ لغت نامه دهخدا  _ مجله پزشکی  امروز _ اوستا

/ 4 نظر / 9 بازدید
امید

مرسی آقای دکتر مقاله بسیار خوبی بود. همیشه دوست داشتم در مورد این موضوع یعنی نوشدارو که در ادبیات کلاسیک ایران زیاد از آن نام برده شده بیشتر بدانم دستت درد نکند

گیلانک

با درود مطلب جالبی بود. موفق باشید

حسن

ضمن سلام و تشکر از مطالب مهم پزشکی که می نویسید با شرمندگی می خواستم ببینم آیا در مورد خُر و پُف کردن مطلبی در دست دارید که در وبلاگ بگذارید. راستش چندین سال هست که از دست این خر و پف جرات نکردم به مهمانیهایی که مستلزم خوابیدن در خانه میزبان باشد بروم. آدم خجالت می کشد شب خانه دوست و فامیل با صدای خر و پف همه را بی خواب کند بسیار ممنون میشم اگر در این باره مطلبی دارید در وبلاگ بگذارید. موفق باشید

حمید

سلام می تونم بپرسم که تحقیقات بیشتری راجع به این موضوع داشته اید؟