بازی های درددرد بازی یا بازی های درد ( Pain games) تغییراتی است که دردهای مزمن در روز زندگی بیماران مبتلا به وجود می آورند و بخشی از کیفیاتی است که در زندگی آنها به وجود آمده است. در دراز مدت این بازی ها شکل ها و دستورهای رفتاری خود میگیرند به طوری که بیماران مبتلا به دردهای مزمن نقش دردمندی دایم و علیل بودن در اعمال روزانه را به خود اختصاص می دهند و اعمال و رفتار فامیل ها نیز متقابلاً طوری تنظیم می شوند تا این نقش درد بازی یا بازی های درد تقویت و حفظ شوند به طوری که نقش بیماران درد باز به عنوان افراد دردمند خانواده ها محور اصلی وپراهمیت رفتار فامیل ها می شوند و این رفتارها صورت عادت ثانویه پیدا می کنند و به حدی می رسند که به آسانی قابل اصلاح نیستند به طوری که توقعات بیماران درد باز در جلب توجه دیگران به خود و تلاش در کنترل رفتار آنان به جایی می رسد که حتی کنترل پزشکان را هم در بر می گیرد. عوامل فرهنگی در بسیاری موارد در رفتار بیماران دردباز نقش دارند و چگونگی برخورد آنها با این گونه مشکلات مورد توجه بیماران دردباز است.بعضی از فرهنگها رفتارهای نمایشی را تشویق می کنند و برخی دیگر به رفتارهای صبورانه متکی هستند. شناخت این فرهنگها به وسیله ی پزشکان در درمان این دسته از بیماران اهمیت دارد زیرا اهمیت دادن آشکار به ناراحتی بیماران درد باز گاهی اوقات در تسکین ناراحتی های آنها موثر واقع می شود. در کشورهای پیشرفته عامل دیگری که این بازی های درد را تشدید و تثبیت می کند منافع مالی وجبران غراماتی هستند که از طریق موسسات بیمه و منابع دیگر امین می شوند سازمان و مقررات این موسسات به صورتی هستند که در تقویت و حفظ تمارض و درد بازی بیماران درد باز بسیار موثر میباشند و مانع از کوشش بیماران در از دست دادن نقش مذکور می گردند. پزشکان نیز ناخواسته این نقش را تقویت می کنند زیرا طبیعت پزشکی اقتضا می کند تا به هر درد و شکایتی جواب مساعد و متناسب با خواست بیماران بدهند به این ترتیب هنگامی که بازی های درد به مرحله ی اوج خود می رسد توقعات بیماران برای عطف توجه بالا میگیرند و پیشنهادهایی که در جهت کمک به بیماران عرضه می شوند با جوابهایی چون بله، اما برخورد می کنند و در این مراحل است که تنها پناهگاه بیماران داروها و اعتیاد دارویی است درمان بیماران دردباز شامل درمانهای رفتاری، طبی و اجتماعی، روانی و جدیداً اندیشـــهی درمـــان با داروهای پروتئینــی خاموش کننــدهی آنزیـــــم (Protein Kinase G) PKG می باشد. الف ) درمان رفتاری: سنگ بنای موفقیت در برخورد با بیمار درد باز فهم عمیق و جامع خصوصیات رفتاری بیمار دردباز است. این امر برای شناخت حذف عوامل تشدید درد، کاهش مصرف داروها و کاربرد عوامل موثر در انصراف توجه بیمار درد باز از کانون درد ضرورت دارد. نکته ی مهم آن است که بیمار در کوشش های معمول برای تسکین درد، همکار و شریک پزشک گردد پزشک باید از مفهوم علاج قطعی احتراز نماید بیمار باید موافقت کند که جز با پزشک درباره ی درد خود صحبت نکند و با افراد خانواده بحثی از آن به میان نیاورد. این روش سبب تثبیت زندگی فردی بیماری می شود زیرا خانواده بیمار معمولاً از مسالهی درد بیمار خسته شده است. در شروع درمان باید وظایفی در جهت خودیاری به بیمار محول شود و این فعالیت ها به عنوان یک عامل مثبت تدریجاً افزایش داده شود. معهذا اینوظایف و فعالیت ها نباید از حد توان و ظرفیت بیمار تجاوز نماید. همچنین ممکن است از بیمار خواسته شود کارها و وظایف انجام شده را یادداشت کند به طوری که با مطالعهی آنها میزان پیشرفت مشخص گردد و در نظر پزشک بماند. به بیمار آموزش داده می شود که شدت درد خود را در موقعیت های مختلف و طرز برخورد با این موقعیت ها را ثبت کند تا شاید بتوان در این موقیعت ها و شرایط مشابه تغییر و تعدیل به وجود آورد. از عوامل منفی تشدید کننده ی درد نظر دلسوزی و توجه زیاد به درد باید احتراز نمود و برعکس باید به فعالیت های خلاقه و مولد بیماریها داد و تکیه کرد. تا توجه بیمار از کانون درد به سوی این فعالیتها منحصرف گردد. فعالیت بیشتر بیمار خاصیت حساسیت زدایی نیز دارد زیرا بیمار چگونگی تحملبه فعالیت فزاینده را می آموزد. تکنیک های بیوفیدبک و هیپنوتیسم در بهبود بعضی سندرم های درد موفق بوده است.هیپنوتیسم بیشتر در بیمارانی موثر است که در سطح بالای افکار هستند و در عین حال تلقین پذیری زیادی دارند همچنین هیپنوز  را می توان برای کاهش اضطراب، تغییر در طول زمان احساس درد و تشویق به بسط ( relaxation) مورد استفاده قرار داد. ب) درمان طبی:بهترین روش و مهمترین اولویت در درمان بیمار درد باز آن است که یک پزشک مسوول درمانهای متنوع بیمار باشد مشاوره با دیگران بر حسب نیاز و اجرای تکنیک ها به وسیلهی دیگران مناسب خواهد بود لیکن مراقبت و مسوولیت باید به عهدهی پزشک اولیه باشد. ارجاع بیمار به دیگران نباید موجب امیدهای غیرواقعی برای بیمار شود و یا وسیله یی برای دست به سر کردن بیمار ازطرف پزشک گردد . برخورد پزشک با بیمار درد باز باید شرافتمندانه و توام با توجه و امیدوار کننده باشد نه امیدواری به علاج قطعی بلکه در جهت بهبود علایم و مداومت این بهبودی.تجویز داروها، محرک های عصبی و اعمال جراحی باید به صورت مناسب انجام شود. وسایل فیزیکی تسکین درد، گرما یا سرما و وسایل فیزیوتراپی باید جزیی از برنامههای روزانه ی درمان باشد این روشها خوبی اطاعت دستورات را در بیمار تقویت می کند.مسکن ها و سداتیوها هرگز نباید با دستور دارویی ‌« در صورت احتیاج‌» داده شود یک برنامهی ثابت مصرف آثار رفلکس های شرطی این داروها را کاهش میدهد ضد افسردگیهای سه حلقه یی با دوزهایی کمتر از آنچه برای افسردگی مصرف می شوند ممکن است از طریق بوک کردن تفسیر درد در مراکز اعصاب مفید باشند معهذا در مواردی که افسردگی نیز در کار باشد با دوز کامل مصرف می شوند مهمترین عوامل در جواب مثبت به داروها شامل امیدواری و گرایش مثبت بیمار و پزشک است. ج ) درمان اجتماعی:دخالت دادن اعضای خانواده و دیگر اشخاص ذیربط در زندگی بیمار در درمان بیمار دردباز از اولویت های اولیه است. مهمترین کوشش های پزشک و بیمار دردباز ممکن است در اثر کارشکنی سهوی دیگران که تصور کمک به بیمار را دارند عقیم گردد. این رفتارهای ناشیانه ی اطرافیان در بسیاری از موارد جنبه های منفی سندرم درد بیمار دردباز را تقویت می کنند. بیمار تحت این تلقینات وابستگی بیشتری به افراد پیدا میکند فعالیت او کاهش می پذیرد و احساس درد شیوه ی جدایی ناپذیر زندگی او میگردد. مخرب ترین اشکال درد بازی که به وسیله ی بسیاری از خبرگان توصیف شده است حاصل حسن نیت اما کوشش های گمراه کننده ی اعضای خانواده بوده است. درمان توام با همکاری خانواده ممکن است در شناخت هر چه زودتر این روندهای رفتاری نامساعد و حذف آنها از زندگی بیمار بیشترین کمک را در بهبود وضع بیمار تامین نماید. تغییر رفتار دیگران منجمله کارگزاران و دوستان بیمار مستلزم  آموزش های مکرر این افراد و تماس های نسبتاً مکرر با آنها است زیرا تمایل این افراد به اعاده ی رفتار نامساعد، مانع از پیشرفت  زیاد درمان است. آموزش های گروهی به وسیله ی پرستار یا معاون پزشک روش ارزندهای است و ارزش آن با تبادل افکار گروه افزایش می یابد تکرار این آموزش ها و گفتگوهای متقابل اعضای خانواده به تدریج موجب تثبیت این سنتآموزی می گردد. د ) درمان روانی:در درمان بیمار دردباز علاوه بر گروه درمانی با مشارکت اعضای خانواده و اطرافیان، گروه درمانی با مشارکت درمانی دارای وضع مشابه در صورت اجرای صحیح سودمند است. هدف اصلی در مورد فرد درمانی یا گروه درمانی فعال کردن و به کار گرفتن بیمار است. وجود گروه وسیلهی پرقدرتی برای حصول این هدف از طریق ایجاد صداقت و همکاری اعضای آن است کوشش های گروه در بسیاری از موارد آنقدر ارزشمند است که هیچ کوشش فردی جای آن را نمی گیرد درمان فردی متوجه تقویت عوامل دفاعی موجود بیمار و خود بها دادن به وسیله ی بیمار است. روابط بین بیمار و پزشک مانند دیگر موارد روان درمانی مهمترین عامل موفقیت درمان است.   ه ) اندیشه درمان با داروهای پروتیینی خاموش کننده ی آنزیم ( Protein Kinase G ) PKG پروفسور ریچارد آمبرون و تیم همکارش در مرکز پزشکی دانشگاه کلمبیا در نیویورک به تازگی موفق به شناسایی یک پروتئین در سلولهای عصبی شده اند که به عنوان یک درمان برای دردهای  مزمن عمل می کند . این پروتیین که آنزیم Protein Kinase G نام دارد در مواردی که بدن زخمی شده یا آسیب می بیند فعال می شود و بعد از فعال شدن فرآیندهای دیگر مولکولی را فعال می کند تا به این وسیله پیامهای درد به مغز برسند و تا زمانی که آنزیم PKG به صورت فعال ( روشن) باقی میماند احساس درد نیز باقی است اما وقتی PKG غیر فعال باشد ( خاموش) احساس درد دیگر وجود ندارد. پروفسور ریچارد آمبرون و همکاران متخصص زیست سلولیش در نشست ماهیانهی دپارتمان زیست سلولی مرکز پزشکی دانشگاه کلمبیا در مورد این کشف جدید(شناسایی PKG) گفتند ما بر این باوریم که این کشف ما را به عنوان روشی جدید برای درمان میلیونها بیماری که از دردهای مزمن رنج می برند نزدیکتر خواهد نمود. آنها افزودند ما همچنین به دنبال شناسایی مولکول های دیگر مشابه و سایر موارد فعال کنندهی متابولیسم PKG و همین طور مولکول های دیگری که آن را مهار میکند هستیم و امیدواریم با ساخت داروهای پروتیینی که بتواند PKG را هدف قرار دهند بیمارانی را که از دردهای مزمن رنج می برند نجات دهیم و این اندیشه درمانی را به باور برسانیم

/ 0 نظر / 23 بازدید