دانش پزشکی

پزشکی و اجتماعی

 
ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۱٠  کلمات کلیدی:

از باغ می برند چراغانی ات کنند

تا کاج جشنهای زمستانی ات کنند

پوشانده است صبح تو را ابرهای تار

تنها به اين بهانه که بارانی ات کنند

ای گل گمان مکن به شب جشن می روی

شايد به خاک مرده ای ارزانی ات کنند

يوسف، به برون شدن از چاه دل مبند

اين بار می برند که زندانی ات کنند

آب طلب نکرده هميشه مراد نيست

گاهی بهانه ای است که قربانی ات کنند

يک نقطه بيش فرق رحيم و رجيم نيست

از نقطه ای بترس که شيطانی ات کنند               شاعر .........